سلام، این یکی فرق داره. قرار نیست ابزار معرفی کنم یا چکلیست بدم؛ میخوام یه داستان واقعی تعریف کنم. داستان یه برنامهنویس خسته که یه آخر هفته، فقط برای دل خودش، یه چیزی ساخت و چند هفته بعد دید اسم پروژهش همهجا هست.
اسم این پروژه امروز OpenClaw هست؛ یه ایجنت هوش مصنوعی شخصی و اوپنسورس که روی کامپیوتر خودت اجرا میشه و از توی واتساپ، تلگرام، دیسکورد یا اسلک باهاش حرف میزنی و برات کار انجام میده. ولی قبل از این اسم، چند تا اسم دیگه هم داشت و هر کدومش یه قسمت از ماجراست.
همهی عددها و نقلقولهای این مطلب رو از منبع اصلیشون برداشتم و لینکش رو هم گذاشتم که اگه خواستی خودت بخونی.
سازندهی OpenClaw کیه و ماجرا از کجا شروع شد؟
جواب کوتاه: OpenClaw رو پیتر اشتاینبرگر (Peter Steinberger) ساخت؛ یه برنامهنویس اتریشی که قبلاً PSPDFKit رو ساخته بود. پروژه نوامبر ۲۰۲۵ بهعنوان یه پل ساده بین واتساپ و هوش مصنوعی شروع شد و توی کمتر از سه ماه به یکی از پربحثترین پروژههای GitHub تبدیل شد.
ولی قصهی اصلی چند سال قبلتره. پیتر حدود ۱۳ سال PSPDFKit رو ساخته بود و وقتی سهمش رو فروخت، به قول خودش توی پست «Finding My Spark Again» «خیلی شکسته» بود. مینویسه که مهمونی رفت، تراپی رفت، کشورش رو عوض کرد و دنبال معنی گشت. TechCrunch هم از قول خودش نوشته که حدود سه سال تقریباً دست به کامپیوتر نزد.
تا اینکه یه روز یه ایدهی تازه به سرش زد، نشست پشت سیستم و دید جرقهش برگشته. جملهای که من خیلی دوستش دارم از همین پسته: «خوشبختی رو با عوض کردن کشور پیدا نمیکنی. هدف رو پیدا نمیکنی؛ میسازیش.»
این دفعه ولی ابزارش فرق داشت. پیتر از اواسط ۲۰۲۵ تقریباً هر روزش رو با ایجنتهای کدنویسی گذروند و آخر دسامبر توی پست «Shipping at Inference-Speed» یه اعتراف جالب کرد: «این روزها دیگه کد زیادی نمیخونم.» البته بلافاصله توضیح میده که ساختار کلی سیستم و جای هر بخش رو دقیق میدونه و تصمیمهای مهم مثل انتخاب زبان و وابستگیها رو خودش میگیره. اگه با Codex کار کرده باشی، احتمالاً این حس رو میشناسی؛ پیتر هم توی همین پست مفصل توضیح میده چرا برای کارهای بزرگ و ریفکتورهای چندساعته Codex رو ترجیح میده.
توی همون پست از پروژهی تازهش هم میگه: دستیاری که به همهچیز روی همهی کامپیوترهاش دسترسی داره؛ پیامها، ایمیل، چراغهای خونه، موسیقی و حتی دمای تختش. شروعش اما خیلی سادهتر بود. طبق پست معرفی OpenClaw، همهچیز با یه پروژهی آخر هفته به اسم «WhatsApp Relay» شروع شد.
هفتهای که هر چیزی میتونست خراب بشه، خراب شد
اسم اول دستیار Clawd بود؛ یه بازی با اسم Claude و چنگال خرچنگ دریایی (لابستر)، و پروژه هم Clawdbot صدا میشد. چند هفته بعد پروژه وایرال شد و آخر ژانویهی ۲۰۲۶، پیتر نوشت که این پروژهی آخر هفته بیشتر از ۱۰۰ هزار ستاره توی GitHub گرفته و فقط توی یه هفته ۲ میلیون بازدیدکننده داشته.
بعد ایمیل Anthropic رسید: اسم پروژه باید عوض بشه، به خاطر مسائل علامت تجاری. پیتر بعداً به Business Insider گفت برخوردشون خیلی محترمانه بوده و «وکیلهاشون رو نفرستادن، یه نفر از داخل شرکت پیام داد.» ولی همونجا یه جملهی دیگه هم گفت: «امروز هر چیزی که میتونست خراب بشه، خراب شد.»
ماجرا رو توی صفحهی Lore مستندات خود OpenClaw با جزئیات نوشتن و خوندنش واقعاً خندهداره، البته اگه جای پیتر نباشی. اسم جدید، Moltbot، ساعت ۵ صبح توی دیسکورد و با رأی جامعه انتخاب شد (molt یعنی پوستاندازی، کاری که لابستر برای بزرگ شدن میکنه). چند ثانیه بعد از عوض کردن اسم توی X، باتها هندل پروژه رو قاپیدن و آدرس کیف پول کریپتو گذاشتن. پیتر توی اون هولوولا اشتباهی اسم اکانت شخصی GitHubش رو هم عوض کرد و اونجا هم باتها چند دقیقه بعد اسمش رو گرفتن. کلاهبردارها پشت سر هم پروفایل جعلی و توکن جعلی به اسم پروژه ساختن.
Moltbot هم دوام نیاورد؛ به قول پیتر «هیچوقت راحت روی زبون نچرخید». سه روز بعد، ۳۰ ژانویه، پروژه برای بار آخر پوست انداخت و شد OpenClaw. این بار به گفتهی خودش «تکالیفشون رو انجام دادن»: علامت تجاری رو جستوجو کردن، دامنهها رو خریدن و کد مهاجرت رو از قبل نوشتن.
اول اسم رو چک کن، بعد معروف شو؛ برعکسش خیلی گرون تموم میشه.
روی دیگهی سکه: وقتی پروژهی وایبکد ناگهان مشهور میشه
این قسمت داستان کمتر بامزهست. ایجنتی که به ایمیل، پیامها و ترمینالت دسترسی داره، اگه درست تنظیم نشه، یه در باز بزرگه. پیتر خودش هم پنهانش نمیکرد؛ به Business Insider گفت: «این کلاً وایبکد شده. نمیدونم شرکتی بهش دست بزنه یا نه، چون هنوز بعضی چیزها رو حل نکردیم.»
The Register فوریه گزارش داد که تیم STRIKE شرکت SecurityScorecard بیشتر از ۱۳۵ هزار نمونهی OpenClaw پیدا کرده که مستقیم روی اینترنت باز بودن؛ عددی که همون روز، موقع انتشار گزارش اصلی، کمی بیشتر از ۴۰ هزار بود.
بازار اسکیلها هم آسیب دید. طبق گزارش The Hacker News، شرکت Koi Security از ۲٬۸۵۷ اسکیل ClawHub (فروشگاه اسکیلهای OpenClaw) که بررسی کرد، ۳۴۱ تاش رو مخرب تشخیص داد؛ بیشترشون کاربر رو قانع میکردن یه «پیشنیاز» نصب کنه که در واقع بدافزار سرقت اطلاعات بود. پیتر هم یه سیستم گزارشدهی اضافه کرد که اسکیلهایی با بیشتر از سه گزارش مستقل خودکار مخفی بشن.
اگه مطلب اسکیلها رو خونده باشی، یادته گفتم قبل از نصب هر اسکیل فایلش رو خودت بخون. این ماجرا دقیقاً همون هشدار بود، در مقیاس صدها هزار کاربر. برای جزئیات بیشتر هم مطلب امنیت در وایب کد رو ببین.
آخر داستان، و چیزی که من ازش یاد گرفتم
فوریهی ۲۰۲۶ پیتر توی پستی روی وبلاگش اعلام کرد که به OpenAI میپیونده و OpenClaw به یه بنیاد مستقل میره و اوپنسورس میمونه. دلیلش رو هم صاف گفت: میتونست ازش یه شرکت بزرگ بسازه، ولی «این برام هیجانانگیز نیست»؛ ۱۳ سال این بازی رو کرده بود و حالا میخواد «ایجنتی بسازه که حتی مامانش هم بتونه ازش استفاده کنه.»
تیر ۱۴۰۵ (ژوئیهی ۲۰۲۶) هم بنیاد OpenClaw رسماً بهعنوان یه سازمان غیرانتفاعی معرفی شد و کد با لایسنس MIT باقی موند. توی همین اطلاعیه نوشتن که هزاران نفر اولین Pull Request عمرشون رو توی این پروژه زدن؛ چیزی که پیتر بهش میگه «prompt request». امروز (۱۳ آبان ۱۴۰۵) که ریپوی OpenClaw رو چک کردم، حدود ۳۹۴ هزار ستاره داشت.
حالا حرفم چی بود؟ از این داستان چند تا چیز برای خودم برداشتم:
- برای مشکل خودت بساز. OpenClaw با یه نیاز شخصی شروع شد، نه با یه پیچدک و برنامهی بازاریابی.
- اسم و دامنه و علامت تجاری رو همون روز اول چک کن. پیتر هزینهی این رو وسط شلوغترین هفتهی پروژه داد.
- وایبکدینگ سرعت میده، ولی امنیت رو خودبهخود نمیاره. وقتی ایجنتت به همهچیز دسترسی داره، تنظیمات پیشفرض و دسترسیها مهمتر از هر فیچر تازهایان.
- کد نخوندن با نفهمیدن فرق داره. پیتر میگه کد زیادی نمیخونه، ولی معماری و تصمیمهای اصلی دست خودشه. اگه با چند ایجنت همزمان کار میکنی، مطلب ایجنتهای موازی با git worktree کمکت میکنه این کنترل رو از دست ندی.
جرقه رو نمیشه پیدا کرد؛ باید ساختش. ولی وقتی ساختی، درش رو قفل کن.
به نظرم قشنگترین بخش این داستان عددها نیستن؛ اینه که یه آدم خسته، با همون ابزارهایی که الان دست من و تو هم هست، دوباره ذوق ساختن پیدا کرد.
تو چی؟ اگه قرار بود یه آخر هفته فقط برای مشکل خودت یه ایجنت بسازی، اون مشکل چی بود؟
